تبليغاتX
واحه - امروز و دیروز دانشکده...

فاطمه صالحی

گذراندن روزهای پرفراز ونشیب خوب یاد آدم ها می دهد که نباید تا در میانه ی راه هستی قضاوت کنی.قبل از آنکه چیزی به نتیجه برسد یا آنکه هنوز فرصت داشته باشی.

انجمن اسلامی در سال تحصیلی گذشته آنقدر روزهای با اوج و فرودی را گذراند که به تمامی معنا مصداق این نظر باشد. وقتی فعالیت های روتین و معمول خود را در آغاز سال تحصیلی شروع کرد که فضای دانشجویی عملا در عادتی متوالی قرار داشت. دانشکده، اساتید و دانشجویان آن طبق روال گذشته عمل می کردند. عده ای فعال،عده ای بی طرف و عده ای هم بی تفاوت به همه چیز. انجمن اسلامی رسالتی فراتر از کارهای معمول دانشکده برای خود تعریف کرد. انتقاد از وضعیت نامطلوب و مشکلات موجود در گروه جامعه شناسی به فراخور آشنایی بیشتری که با این گرایش در ابتدای کار وجود داشت(7نفر از 9نفر اعضای انجمن زیر مجموعه ی گروه جامعه شناسی بودند). پروژه ای که رفته رفته میزان اطلاعات آن بیشتر شد و جدیت قضیه افزایش یافت. دیگر مسئله بر سر اشکال داشتن یکی دو مورد وانتقاد از برخی رویه های نامطلوب نبود .

انگار فضای سیال جامعه شناسی که امکان ورود آراء و اندیشه ها را به صاحبنظران آن می داد، این بار در دست تغییری اساسی بود.خواهان آن شدیم که شبهات موجود را با پاسخ های شفاف روشن کنیم، اما از همان ابتدای کار مقاومت ها شروع شد. مدیر گروه که پس از طفره رفتن های فراوان و بعد از جلسه ای که نمایندگان خود را در آن فرستاده بود(هرچند آنها این نمایندگی را انکار کردند)بالاخره به خواسته ی دانشجویان تن داد و در اولین و آخرین جلسه ی پرسش و پاسخ حاضر شد. در برابر سوالاتی که بسیاری از آنها باب میل وی واقع نشد و همین شفافیت موضوعاتی که تاآن زمان مسکوت باقی مانده بود تبدیل به مانعی برای ادامه ی تعامل با دانشجویان گردید. پرسیدیم و پاسخ نگرفتیم. طرح کردیم و جوابی نشنیدیم. سوال کردیم و با بی تفاوتی روبرو شدیم. نماینده اساتید را خلاف رای عمومی استادان یافتیم و علی رغم پایبندی تک تک آنان به تعامل ،نشانی از آن در مدیرگروه ندیدیم. بالاخره با  جمع بندی کلی از ناهم خوانی رای اکثریت اساتید و نماینده شان و با بن بستی که در کلیت فضای دانشکده ایجاد شده بود پیشنهاد استعفا دادیم . این بار اما به جد منافع گروهی به خطر افتاد و کاریزمای گروهی دیگر خدشه دار شد که مسکوتان همیشگی به یک باره به پا خواستند و دست در دست هم حمایت خود را که با هیچ دلیل و منطقی همراه نبود  علم کردند.

اما هدف مشخص بود و اراده ی متقاضیان مصمم. با تمام توان از به حاشیه رانده شدن مسئله ی اصلی جلوگیری کردیم و با عزمی جدی تر ادامه دادیم. این بار اما امضا کنندگان سند دموکراتیک بودن تصمیمات و احترام به خرد جمعی در گروه هم، انگار در معادلات بازی کنار زده شدند چرا که دیگر امضا ها به پای برگه رفته بود وحمایت انجام شده بود. ایستادگی یک نفر در برابر تمامیت منتسبان به گروه جامعه شناسی ، حل مشکلات ، ارتقاء و اصلاح و پیشرفت گروه را به زیان بار ترین اتفاقات شخصی و گروهی کشاند تا ثابت شود قدرت بر تمامی امور ارجحیت دارد.اما ...

اما این بازی روی دیگری نیز داشت. پایبندی دانشجویان منتقد در تمامی مراحل و موقعیت ها به موضوع، نشان از انگیزه ای فرا روزمره  داشت. چرا که سر لوحه ی کار ظلم ستیزی و عدالت طلبی بود و این خود به تنهای گواه همه چیز بود. این پروژه به حدی بزرگ بود که مابقی کارها ی دیگر انجمن دیده نشد. مجموعه برنامه هایی که خود به تنهایی می تواند انجمن اسلامی را فعال ترین تشکل دانشکده و چه بسا دانشگاه کند در زمره ی معمولی ترن برنامه های انجمن قرار گرفت چرا که کار بزرگتری در حال انجام بود.

امروز دیگر این دانشکده همان دانشکده ی سال گذشته نیست. دانشکده ای که  سکوت در آن حرف اول را بزند. امروز هر دانشجویی برای خود حقی قائل است. نه مانند دانش آموزانی سر به زیر،که می تواند در قامت دانشجو و در مقام و جایگاه منتقد  بر آید. این فضا را باید قدر شناخت و از پتانسیل آن استفاده کرد. حفظ شانیت دانشجو و احترام به حق و نظر او مهم ترین دستاورد این اتفاق بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت توسط واحه |